تبليغاتX
عزيز من عزيز..عزيز بي كسيه من ..اگه همه همون طلوع همون غروب همون صداي خسته و همون اسيري و قفس بشن يه جا سنگ بزنن به اين دل و تنهاييام من بازم مي گم دوست دارم تنها در انتـــــها - تنهایی من

تنها در انتـــــها

..آبي دريا را به چه كسي خواهند داد..

 

..سوگند من به خشكي دريا نيست به ابي درياست.. 

هنوز صداي خسته اش دلم را مي لرزاند آنگاه كه فرياد ميزد دريا ازآن تو

و خشكي ازآن من است . زمزمه اي كه هنوز مرا مي ترساند ...

آري او اميدي بود از نااميدي كه دريا را ازآن من و خشكي

را ازآن خويش ؛ زندگي را براي من ونابودي را براي

خود ... اين فريادي ست از او كه خدايش را نشناخته

و دل را به ابليس داده ... او كه اين رامي خواهد

اميد را از من بنده مي گيرد و منم كه اين را

نمي فهمم ... او بايد زندگي كند نه اينكه

زندگي را براي من بخواهد او بايد از او

بخواهد تا ببخشد به اوبراي هميشه نه

براي لحظه اي ..... سميه

+نوشته شده در دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت19:20توسط سمیه(ستاره خاموش) | |