|
..سوگند من به خشكي دريا نيست به ابي درياست.. هنوز صداي خسته اش دلم را مي لرزاند آنگاه كه فرياد ميزد دريا ازآن تو و خشكي ازآن من است . زمزمه اي كه هنوز مرا مي ترساند ... آري او اميدي بود از نااميدي كه دريا را ازآن من و خشكي را ازآن خويش ؛ زندگي را براي من ونابودي را براي خود ... اين فريادي ست از او كه خدايش را نشناخته و دل را به ابليس داده ... او كه اين رامي خواهد اميد را از من بنده مي گيرد و منم كه اين را نمي فهمم ... او بايد زندگي كند نه اينكه زندگي را براي من بخواهد او بايد از او بخواهد تا ببخشد به اوبراي هميشه نه براي لحظه اي ..... سميه
|
About
Home
|